پندهای لقمان حکیمرمز و راز موفقیت جناب لقمان (قسمت چهارم)

رمز و راز موفقیت جناب لقمان (قسمت چهارم)

رمز و راز موفقیت جناب لقمان (قسمت چهارم)

در نوبت قبل شش مورد از عوامل رمز و راز موفقیت لقمان را از فرمایشات امام صادق علیه السلام مرور کردیم:

۱- قوی بودن در انجام فرمان خداوند

۲-ورع

۳- سکوت زیاد

۴- بسیار فکر کردن

۵- عبرت گرفتن

۶- برای امور پوچ و مادی عصبانی نشدن.

و در این نوبت به ادامه عوامل می پردازیم :

۷-وَلَم یَفرَح بِشَیءٍ اَتاهُ مِن أمرِالدُّنیا وَ لاحَزَنَ مِنها عَلی شَیءٍ قَطُّ :

«جناب لقمان اگر چیزی از دنیا بدست می آورد،خیلی ذوق نمی کرد و خوشحال نمی شد و اگر چیزی از دنیا از دست می داد،خیلی غصه نمی خورد.»

یعنی امور مادی برای لقمان خیلی جلوه ای نداشت. اگر نعمتی از دست می داد،خدا را شکر می کرد و اگر نعمتی بدست می آورد، باز هم خدا را شاکر بود و دنیا آنقدر برایش مهم نبود که بخاطر دنیا متزلزل شود در حالیکه برای بعضی ها دنیا خیلی مهم است. اگرچیزی بدست بیاورند چنان شادی و فرح وجودشان را می گیرد که اگر از دست بدهند، انگار دنیا به آخر رسیده است. مثلاً کسی که مالش را از دست دهد، سکته می کند.

اما لقمان نسبت به دنیا معمولی بود. شاید یک حکمتش این است که انسان عاقل و مؤمن توجه دارد که هر نعمتی بدست بیاورد، مسئولیتی به دنبال دارد و هرچه نعمت بیشتر، مسئولیت بیشتر، پس این همه ذوق ندارد! مثلاً کسی که صاحب خانه ی بزرگتری شده، مسئولیتش بیشتر می شود. و یا کسی که تا کنون وسیله نقلیه نداشته و هم اکنون ماشین خریده، از او تکلیف و توقع بیشتری دارند که به فامیل بیشتر رسیدگی کند. اما افراد غافل فکر می کنند، دارایی غنیمتی است که هرچه بیشتر داشته باشند بهتراست .

برای تقریب به ذهن در قدیم آجیل فروشها، پسته و فندق به خانمها می دادند که در منزل بشکنند و پوست و مغز آنها را تحویل می گرفتند. خانمها یک کیسه پسته می گرفتند و پوست کرده تحویل می دادند و حق الزحمه اش را دریافت می کردند و کیسه بعدی….

فرض کنید یک نفر۱۰ کیسه پسته می خواهد. به او می گویند ده تا کیسه زیاد است اگر نتوانی حقش را ادا کنی و همه را سالم تحویل دهی ، باید خسارت بدهی پس به مقداری که  می توانی انجام دهی ، تحویل بگیر چون این کارها رایگان نیست و باید برگردانی .

نعمتهای خدا نیز چنین است، هرچه نعمت بیشتر گردد، مسئولیت نیز بیشتر خواهد شد .

البته از این جهت که انسان بتواند با مالش خیری به کسی برساند و یا بتواند خدمت بیشتری به دیگران کند خوب است ولی از آنطرف چون احساس مسئولیت می کند، زیاد خوشحال نمی شود چون به فکر این است که بتواند حقش را ادا کند و فرقی هم نمی کند علم ، آبرو، پول و یا منصب باشد.

پیامبراکرم صلی الله علیه وآله در همه حالات، شکر خدا را می کردند، اگر نعمتی بدست می آوردند می گفتند: “الحمدلله علی هذه النعمة” و اگر ناراحتی پیش می آمد می گفتند:

” الحمدالله علی کُلّ حال”. و بدین صورت به ما آموختند که در هرحال باید شکرخدا بجا آورد.

۸- وَ لَم یَمُرَّ بِرَّجُلَینِ یَختَصِمان اِلّا اَصلَحَ بَینَهُماوَ لَم یَمضَعَنهُماحَتّی تَحَابّا :

«جناب لقمان روحیه ای سرشار از خیرخواهی و دلسوزی داشتند . از بین دو نفرکه مشغول دعوا بودند، عبور نمی کرد مگر اینکه اختلاف آنها را برطرف می کرد و آشتی می داد و محبوبیت و انس و الفت ایجاد می کرد.»

انسان عاقل و مؤمن، دلسوز و خیرخواه است. سعی می کند بین دیگران (فامیل و دوستان ) صلح و صلاح برقرار کند و بی تفاوت نباشد. خدا رحم را دوست دارد. بعضی افراد بجای رفعِ اختلاف بین دیگران، طوری صحبت می کنند که باعث تشدید اختلاف هم می شوند.

مثلاً نزد نفر اول رفته و می پرسند: با فلانی چه کردی ؟ آشتی کردی؟ البته او آدم سختی است و کنار آمدن با او مشکل است.خدا به شما صبر دهد با این دوستی که داری .

بدین شکل او قوت قلب می گیرد تا قهرش را ادامه دهد!

ولی انسان مؤمن تا متوجه اختلافی می شود، سعی می کند فوراً اختلاف را برطرف کند و جالب است در فرمایشات معصومین روی این رفع اختلاف بسیار تأکیدشده است!

حضرت علی علیه السلام بعد از اینکه ضربت خوردند و در خانه بستری شدند، وصیتنامه ای کتبی نوشتند. حضرت با آن دریای علم می خواهند چندخط بنویسند، پس مسلماً مهمترین ها را انتخاب می کنند و از جمله سفارشات حضرت، اصلاح ذات البین بود.

امام صادق علیه السلام دوستی به نام مُفضّل داشتند به او فرمودند:« مُفضل هر جا دیدی دوستان ما باهم اختلاف دارند، اقدام کن و بین آنها صلح و صلاح برقرارکن حتی اگر دیدی نیاز است که پولی خرج کنی، به حساب من انجام بده. »

چون حضرت نمی توانستند ببینند دوستانشان با هم درگیر شده و اختلاف دارند.

در تاریخ نوشته اند؛ مُفضل امرِ امام صادق علیه السلام را اطاعت کرد. به عنوان مثال پدرشوهر و عروسی با هم اختلاف داشتند، مفضل این ها را به خانه خود دعوت کرد، با هر دو طرف صحبت کرد ولی هیچکدام راضی نشدند کوتاه بیایند.

مفضل متوجه شد اختلاف آنها سرپول است، به پدرشوهر گفت : اگر این پول را شخص دیگری بدهد، قبول می کنید؟

پدر شوهر گفت : بله برای من فرقی نمی کند.

مفضل پول را پرداخت و آنها را آشتی داد در هنگام رفتن، مفضل به آنها گفت :

« این پول را امام صادق علیه السلام در اختیار من گذاشتند و فرمودند: اختلاف دوستان ما را برطرف کن.»

ادامه دا رد…

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.