پندهای لقمان حکیمرمز و راز موفقیت جناب لقمان (قسمت سوم)

رمز و راز موفقیت جناب لقمان (قسمت سوم)

رمز و راز موفقیت جناب لقمان (قسمت سوم)

در نوبت قبل چهار مورد از عوامل رمز و راز موفقیت لقمان را از فرمایشات امام صادق علیه السلام مرور کردیم:

۱– قوی بودن در انجام فرمان خداوند

۲- ورع

۳- سکوت زیاد  

۴- بسیار فکر کردن.

و در این نوبت به ادامه عوامل می پردازیم :

۵- مُستَغنٍ بِالعِبَر : «لقمان از هرحادثه ای عبرت می گرفت. »

عبرت یعنی گذر از ظاهرحوادث به پیام آن حادثه. کلمه “عَبَرَ ” یعنی منتقل شدن ازنقطه ای به

نقطه ای دیگر. در فارسی نیز هم خانواده های این کلمه “عابر پیاده ” یعنی ازنقطه ای به نقطه دیگر رفتن و یا “تعبیرخواب” یعنی از آن صحنه ای که دیدیم، منتقل به پیام خواب شدن. عبرت هم یعنی از حادثه هایی که می بینیم، به پیام آن منتقل شویم. لذا هم ازخوبیها و هم از بدیها ، هم از افرادموفق و هم از افراد شکست خورده می توان عبرت گرفت. اگر کسی عبرت بگیرد بدون اینکه خسارت ببیند، خیلی نفع می برد ولی متأسفانه بعضی ها خودشان شخصاً باید تجربه کنند مثلاً فرد دیده وقتی کسی دستش را روی بخاری گذاشته است ، دچار سوختگی شده ولی می خواهد دستش را روی بخاری بگذارد تا مجدد خودش امتحان کند! در حالیکه اگر عبرت بگیریم بدون اینکه خسارت ببینیم، می توانیم درسها را از دیگران یاد بگیرم ولی خیلی وقتها انسان غافل می شود و آن چیزی که دیگران تجربه کرده اندو همراه با ضرر بوده، مجدد می خواهد آنها را تجربه کند.

جناب لقمان ازهرحادثه ای عبرت می گرفت .

۶-وَ لَم یَغضَب قَطُّ : « هرگزبرای امور پوچ و مادی عصبانی نمی شد.»

کلمه “قَطُّ “، تأکید است یعنی جناب لقمان هیچ وقت عصبانی نمی شد. بعضی می پرسند اگر خشم و غضب بد است، چرا خداوند خشم و غضب را در وجود ما قرارداده است؟

خشم وغضب نیرویی است که اصلش خوب است چون قُوای مختلفی که خداوند در وجود انسان قرار داده همه خیر است ولی در استفاده آن نباید اشتباه کرد. منتهی خشم و غضب برای پیشگیری ازخطر، ضرر و مقابله بادشمن است. اگرخداوندخشم و غضب را در انسان قرار نمی داد، انسان نمی توانست با دشمن مقابله کند. مثلاً شخصی درِخانه اش را باز کند و ببیند دزدی آمده ولی عصبانی نشود بلکه به دزد بگوید: بفرمایید! اگرکمک می خواهید آژانس یا وانت بار بگیرم؟! درحالیکه بایددر این موقعیت جدی برخوردکنیم.

همچنین اگر در جایی نسبت به کسی ظلم اتفاق افتاد، بایدعصبانی شد و یا اگر در جایی حقّ کسی پایمال شد، بایدجدی برخورد کرد ولی در موارد دنیایی و شخصی نبایدعصبانی شد.

درحالات پیامبراکرم صلی الله علیه وآله ذکر شده هرگز حضرت برای امورشخصی عصبانی نمی شدند ولی اگر نسبت به کسی ظلمی اتفاق می افتاد، چنان عصبانی گشته که شناخته نمی شدند. باهمین میزان می توانیم عصبانیت های خودمان رابسنجیم ، آیا ما واقعاً تابع پیامبر عزیزمان هستیم یانه ؟

فکرکنید در۵ مورد آخری که عصبانی شدید، دلیل آن چه بوده؟ اگر برای دنیای مادی و ظاهری بوده، باید در خودسازی بیشتر تلاش کنیم چون ماهنوز خشم و غضبمان را کنترل و مدیریت و مهار نکرده ایم.

نفس انسان مثل مرکبی است و نیاز به یک سوارکار ماهری دارد که این اسب را به جایی که می خواهد ببرد و یا متوقفش کند و از عهده ی کنترل آن بربیاید. پس اگرشخصی بی جاعصبانی می شود، هنوز برنفسش تسلط ندارد.

نقل شده مدیرمدرسه ای در حال عبور ازخیابان بوده، متوجه شده دونفر از بچه های مدرسه اش باهم دعوا می کنند. جلو می رود یک کشیده درگوش اولی می زند ولی نفردوم را که خواسته بزند، اول عینک او را برمی دارد و بعد او را می زند.

از آقای مدیر پرسیدند: چطور در آن حالت عصبانیت ، حواستان به عینک دانش آموز بود که آن را برداشتید؟! مدیرگفت : من عصبانی نشدم، قصدم تنبیه آنها بود. می خواستم حساب شده تنبیه کنم، نمی خواستم طوری بزنم که شیشه عینکش بشکند و آسیب ببیند.

بنابراین وقتی مسلط برنفس خود باشیم اینطورحساب شده می توانیم عمل کنیم چون درعصبانیت بی جا، عقل کار نمی کند، وقتی عقل از کار افتاد، انسان هرکاری ممکن است انجام دهد.

نقل شده دو نفرباهم تصادف کردند. یکی از آنها که بی خود عصبانی شده بود، داد و فریاد می کرد و سخنان زشت می گفت. نفردوم تعجب کردکه چرا این آقا اینطوری رفتار می کند؟! چون مأمور می آید و حساب و کتابی است! درانتهاخسته شد و گفت : عجب گیر آدم احمقی افتادیم. مرد عصبانی هم بدون اینکه فکرکند او چه گفت ؟ گفت: خودت گیر آدم احمقی افتادی!

لذا بایدخیلی تمرین کنیم چون عصبانیت بی جا مانند رانندگی می ماند که یکدفعه یک نفر جلوی ماشین بپیچد، اگر راننده خیلی تمرین کرده باشد، آنجا را هم به سلامت عبور می کند.

چون شیطان بیشترین سودی که می برد و بیشترین ضربه ای که به انسانها می زند، از راه عصبانیت است.

ادامه دارد…

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.