حکمت های نهج البلاغهادامه حکمت ۲: حفظ زبان

ادامه حکمت ۲: حفظ زبان

ادامه حکمت ۲: حفظ زبان

« أَزرَی بِنَفسِهِ مَنِ استَشعَرَ الطَّمَعَ، وَ رَضِیَ بِالذُّلِّ مَن کَشَفَ عَن ضُرِّهِ، وَ هَانَت عَلَیهِ نَفسُهُ مَن أَمَّرَ عَلَیهَا لِسَانَهُ.»

« آنکه طمع را شعار خویش ساخت، خودش را خوار کرد و آنکه سختی (گرفتاری)خویش را فاش نمود، به پستی و ذلت تن داد و آنکه زبانش را فرمانده خویش ساخت، ارزش خود را کاست.»

در نوبت قبل به شرح واژگان و نگاه کلی از حکمت دوم نهج البلاغه پرداختیم و درس اول از این حکمت بیان شد :

۱)کسی که اهل طمع باشد، خود را کوچک می کند.

در این نوبت به ادامه درسهای حکمت دوم می پردازیم:

۲) از طمع به شدت فاصله بگیریم.

سعی کنیم به آنچه خداوند روزی ما کرده است، قانع باشیم تا عزتمان حفظ شود. البته به وظیفه خود عمل کرده و تلاش کنیم ؛ هر زمان خداوند بیشتر عنایت کرد، ما هم وسعت بیشتری در چارچوب عقل و شرع به زندگی خود می دهیم.

پس امیدمان فقط به خداوند باشد و به احدی طمع نورزیم.

۳) هرگز گرفتاری و سختی‌های خود را برای دیگران بازگو نکنید، مگر به طبیب و مشاور امین.

انسان مؤمن گرفتاری‌هایش را برای کسی بازگو نمی‌ کند و وقتی از او می‌پرسند حالت چطور است؟ می‌گوید: الحمدالله.

پیامبر صلی الله علیه و آله از شخصی پرسیدند حالت چطور است؟ گفت: خوبم، دوباره پرسیدند گفت: بد نیستم، بار سوم پرسیدند گفت: الحمدالله.

آفات گفتن از گرفتاری‌ها و سختی‌ها به دیگران:

۱- ازدست دادن اعتبارکسی که گرفتاری خود را برای دیگران فاش نماید، به پستی تن داده است.

 در حفظ آبرو ز گهر باش سخت ‌تر               کین آب رفته باز نیاید به جوی خویش

دست طلب چو پیش کسان می‌کنی دراز             پل بسته‌ای که بگذری از آبروی خویش

۲- سوءظن دیگران و فاصله گرفتن مردم از او:

افراد هر موقع چنین فردی را در جایی می‌بینند، با خود فکر می کنند؛ هم اکنون وی شروع به گفتن گرفتاری‌هایش می‌کند لذا زود از او فاصله می گیرند و گاهی هم به وی سوءظن پیدا می‌کنند که شاید می‌خواهد از ما پول بگیرد چون هر وقت به ما می‌رسد از گرفتاری‌هایش می‌گوید.

توقع براند ز هر مجلست                    برانش ز خود تا نراند کَسَت

۳-کم‌شدن و از دست دادن اجر:

صبر و شکر باعث اجر در سختی‌ها می‌شود.

وقتی انسان نزد مردم گله می‌کند، اجر سختی و گرفتاری که برایش پیش آمده را از دست می‌دهد.

۴- نوعی تلقین منفی.

بعضی‌ها خودشان باعث افسردگی خود می‌شوند. وقتی از آن‌ها جویای حالشان می شویم پاسخ می دهند: «بدبخت و بیچاره چه حالی دارد؟ هرچه گرفتاری است بر سر ما می‌بارد.»

در واقع خود دائم می‌گویند ما بدبختیم و این افراد به تدریج گرفتاری‌هایشان زیادتر می‌شود. از آن طرف بعضی‌ها واقعاً روحیه خوبی دارند، شخصی تصادف کرده بود، جویای حالش شدیم، آنقدر الحمدالله گفت که گویا او حالش از ما بهتر است! درحالیکه اطرافیانش می‌گفتند بنده خدا خیلی آسیب دیده، ولی جالب بود حالش، حال شکوِه نبود! چرا که در مقابل تقدیر الهی تسلیم بود. و این یک نوع تلقین مثبت برای خودش هم به حساب می آمد و چنین فردی مسلماً روز به روز حالش بهتر می‌شود.

۵-زمینه‌ساز ناامیدی و گناه .

۶- نگاه دیگران به او به دید ترحم.

۷- شکایت بردن از خداوند نزد بندگان.

چنین شخصی ناخواسته از پروردگار خود شکوه می‌کند.

فردی نزد صاحبدلی رفت و گفت: دیشب از درد دندان نخوابیدم و چند بار جمله اش را تکرار کرد.

صاحبدل گفت: چقدر تکرار می‌کنی؟! به خدا قسم ۳۰سال است یک چشم من کور و کسی از آن آگاه نیست.

ادامه دارد….

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.